السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
252
سيره معصومان ( فارسي )
يارى ايشان را به خيبريان برساند مشروط بر اين كه آنان را مثل ديگران از خرماى خيبر برخوردار سازند . از وى پرسيدند : اينك آن عده كجاىاند ؟ گفت : در حالى كه دويست تن را گرد آورده بودند ، از ايشان جدا شدم . گفتند : ما را ببر و جايگاه آنها را به ما نشان بده . مرد گفت : به اين شرط كه مرا امان دهيد . مسلمانان او را امان دادند . مرد آنها را به چراگاه چهارپايانشان برد . مسلمانان بدان جا حمله كردند و چوپانان به سوى افراد خود گريختند و لشكر بنى سعد پراكنده شدند . مرد گفت : مرا رها كنيد . على گفت : بايد به اردوگاهشان برسيم . مرد آنان را به اردوگاه بنى سعد برد اما در آنجا كسى را نديدند . مرد را آزاد كرده چهارپايان را كه پانصد شتر و دو هزار گوسپند بودند ، با خود آوردند . على ( ع ) از ميان اين چهارپايان شترى زايا به نام حفده براى پيامبر ( ص ) برگزيد و باقى را بر اصحاب خويش تقسيم كرد . آن چه گفته شد بنا بر نقل سيرهء حلبيه بود اما چنين مىنمايد كه على در آغاز خمس چهارپايان را استخراج كرده نه فقط شتر زايا را و آنگاه باقى چهارپايان را ميان اصحاب خويش تقسيم كرده است . سريه على بن ابى طالب ( ع ) به ديار طىء اين سريه در ماه ربيع الاول سال نهم هجرى روى داد . يكصد و پنجاه يا دويست مرد از انصار در اين سريه على را همراهى مىكردند . يكصد تن بر يك صد شتر و پنجاه تن بر پنجاه اسب سوار بودند . آنان براى نابود كردن بت طىء و حمله بر آنها حركت كردند . پرچمى سياه و لوايى سپيد در اين جنگ به دست على ( ع ) بود . در سيرهء حلبيه آمده است : نام بت ، « فلس » است و در سيرهء دحلان ذكر شده است كه « فلس » نام جايى است كه بت در آنجا بود . على بر محلههايى از عرب حمله كرد و بامدادان بر خاندان حاتم نيز هجوم برد . فلس را خراب كرد و به آتش سوزاند و در مخزن آن بت ، سه شمشير و سه زره بيافت و اسيران و چهارپايان و سيم و زر فراوان به غنيمت گرفت . سفانه دختر حاتم طايى در ميان اسيران ، سفانه « 267 » دختر حاتم طايى خواهر عدى بن حاتم نيز بود . وى زنى با وقار و خردمند بود . او گفت : اى رسول خدا ! پدر هلاك شد و آن كه مرا سرپرستى مىكرد ، ناپديد گشت پس بر ما منتگزار خدا بر تو منت گزارد . رسول خدا ( ص ) از او پرسيد : سرپرست تو كيست ؟ گفت : عدى بن حاتم . پيغمبر ( ص ) پرسيد : همان كه از خدا و رسولش گريزان است ؟ عدى همين كه لشكر رسول خدا ( ص ) را ديده بود ، پا در ركاب گريز نهاده بود . سفانه روز دوم هم همين سخنان را بر زبان آورد . در روز سوم على ( ع ) به او پيشنهاد كرد كه برخيز و با رسول خدا
--> ( 267 ) سفانه ( به سين مفتوحه و فاء مشدّده و نون مفتوحه ) در اصل به معنى درّه مىباشد .